زندگی و می گم.
پ م : دانشگاه رفتن منم شده حکایت زندگیه مارکوپولو.هر دو سال یه جای ایران.
پ ن : من می خوام٬این بار با همه ی وجود تیکه تیکه شدم.
تو هر شهر و روستا و دهی که بری حتی اگه از یه بچه راجب تمدن و سابقه ی تاریخی و آثار باستانی اون منطقه سوال کنی همه چیو کامل برات می گه.
حالا اگه تو این تهران خراب شده از یه آدم گنده سوال کنی.فقط می تونه راجب رستوران ها و مرکز خرید ها واست توضیح بده.
و این یعنی تمدن و شهر نشینی.
پ ن : لابد دیگه....
با مهمونی های پشت هم .... آهنگ های خجسته......دوستای الکی خوش ....بیرون رفتن های تکراری.... قلیون کشیدن های زیادی .......
همه به امید روز های با هدف تر
پ ن : یعنی می شه؟
فقط کافیه تو موقعیتش قرار بگیرن چنان زرد می کنن و جا می زنن که بیا و ببین.
استثنا هم نداره٬ منم مثه بقیه.
از حس های تخماتیک مزخرف بگیر ٬ تا کنکور و خونه و چی و چی و چی......
از اون وقت ا که آدم می شینه عین چی فکر می کنه و آخرش یه دست محکم به صورتش می کشه و یه اووووووووووف خیلی عمیق می گه.
از اون وقت ا که سگی به تمام معنا و حتی خودتم نمی دونی چرا.
از اون وقت ا که همش به خودت می گی اگه چیکار می کردی بهتر بود یا چه کارایی و نمی کردی بهتر بود.
از اون وقت ا که هیچی اونی نیست که می خوای.
از اون وقت ا که خل می شی و ترنج نامجو گوش می دی و عربده می کشی.
از اون وقت ا که ...........
اووووووووووووووووووووووووووف
گاهی غرق جزئییات می شم و گاهی به کل٬ شک می کنم.
پ ن : خوب آدم دلش واسه خیلی چیزا تنگ می شه ٬ واسه خیلی روزا ٬ خیلی حرفا ٬ خیلی کارا.اما یه چیزی واسه آدم از همه ی اون اتفاق ها باقی می مونه : که وقتی بهشون فکر میکنی یه دل ضعفه ی شیرینی سراغت می آد و این خود زندگیه .
به بودنم یا شاید به نبودنم.
پ ن : امسال عیدی نبود که بخوام تو هفت تا سوراخ کیف پولم قایمش کنم.
بیشتر وفت هایی که می خوام نیازم و هر جور که شده یه جایی مخفی کنم.جایی که حتی خودم هم دیگه پیداش نکنم.
پ ن : تو چی؟
با کلی آرزوهای خوب.
همین.
اصلا هر کاری می خوای بکنی با ماژیکت بکن.فقط بیشتر از این رو اعصاب من تک چرخ نزن٬خوب؟
پ ن : کسی کار دانشجویی سراغ نداره؟!
مثل عید که به جای هر بویی فقط بوی مواد شوینده می ده.

