تبليغاتX
شاید یه دیوونه
سرد

      تلخ

          خسته

مثه اینکه دیگه آپ نکنم سنگین ترم٬ من می گم نره اینا دسته جمعی شیر می خوان!!!!!

درست زمانی که فکر می کردم یزد رفتن می تونه آدمای دورو ورمو کم می کنه ٬ اینقدر آدم جدید دورو ورم زیاد شد که به غلط کردن افتادم.

+ نوشته شده در شنبه 28 آبان1384ساعت توسط طناز |


مردشور وقتایی رو ببره که کلی حرف واسه گفتن داری اما دلیل برای گفتنشون پیدا نمی کنی...... وقتایی که اینقدر با خودت کلنجار می ری که آخرش بغضت می ترکه و تنها کاری که از دستت بر می آد اینه که سرتو محکم بکنی تو بالشت تا صدات بقیه رو بیدار نکنه......... 
+ نوشته شده در شنبه 21 آبان1384ساعت توسط طناز |


همیشه وقتی دلشوره می گرفتم همه ی خانواده عذا می گرفتن که نه ٬ باز چه اتفاقی قراره بیافته که تو دلشوره گرفتی؟؟؟!!!!!!

اما حالا اینقدر دلشوره دارم که احساس می کنم  همه ی دنیا داره خراب می شه.

بعد می گن دیوونه ها شاخ و دم دارن.

+ نوشته شده در جمعه 20 آبان1384ساعت توسط طناز |


یکی داره با حرفاش رو مخم پیاده روی می کنه٬ به نظرت چی بارش کنم؟؟؟؟!!!!!

البته می دونی خیلی هم حرفاش چرت نیست٬فقط دنبال یه بهونه می گرده واسه زنده موندن.

خب؟؟!!!!!! چی بگم ٬ بگم اینجا یه مشت مشنگ چون نمی دونن که فلسفه ی این زنده بودنه چیه دارن زندگی می کنن و کلی هم  احساس آدم های با هدف و با خودشون یدک می کشن؟؟؟!!!!!

یا شایدم باید براش توضیح بدم که : ببین دوست من خودکشی جیز !!!!

 

+ نوشته شده در جمعه 13 آبان1384ساعت توسط طناز |


خوب که فکر می کنم ( یا شایدم اصلا فکر کردن نداشته باشه!!!) می بینم که ما ایرونی ها تو همین عید نوروز خودمون عین خر موندیم(البته بلا نسبت خر !!!!!!) حالا جریان چیه که اومدیم برای خودمون شیش هزار تا عید دیگه هم پیدا کردیم و نمی دونم والا !!!
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1384ساعت توسط طناز |


اگه هنوزم کارم گیر مدرسه بود ٬ تموم دیشب که پای اخبار میخ شده بودم که هیچی ٬ همه ی امروز هم داشتم به گالیله !!!!!!! فحش می دادم.

اما فعلا که دو هفتس علاف بس خونمون نشستم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1384ساعت توسط طناز |


ساک و همه ی بار و بندیلم و بستم و از پرشین بلاگ شاید یه دیوونه هلک و هلک اومدم بلاگفا.که چی؟؟؟!!! که شاید تغییر آب و هوا واسه مریضیم افاغه(افاقه؟) کنه و من آدم شم٬ هر چند به نظرم بیعد می آد. اما هنوز که دکترا ازم قطع امید نکردن که ٬ من هنوز کلی جوونم بابا!!!!!!!

این روزا اینقدر بازیگر قدری شدم که گه گاه خودمم فکر می کنم که حالم خوبه و مشکلی نیست.

+ نوشته شده در چهارشنبه 11 آبان1384ساعت توسط طناز |