تبليغاتX
شاید یه دیوونه
خب چه اهمیتی داره که هر روز صبح فاحشه های زیادی رو تو دانشگاه ببینی و مثه یه بچه ی خوب و مودب سلام کنی و رد شی؟؟؟؟!!!!!
اونم درست وقتی که استاد دانشگاه می تونه با همه ی دختر های خوب برای پروژه و چی و چی بلاسه؟؟؟!!!!!

امشب شب یلداست.......طولانی ترین شب سال...خب این یعنی می تونی بیشتر از شب های دیگه به کثافتی که داری توش زندگی می کنی فکر کنی.....یلدا مبارک

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1384ساعت توسط طناز |


هنوزم نمی تونم حضم کنم که از نظر قانونی یه نصفه آدم حساب می شم....

+ نوشته شده در یکشنبه 27 آذر1384ساعت توسط طناز |


دچار فراموشی شدم......گه گاه روزی ۱۰۰ بار باید با خودم تکرار کنم تو زنده ای و داری زندگی می کنی تا باورم بشه!!!!!!
+ نوشته شده در جمعه 18 آذر1384ساعت توسط طناز |


احساس می کنم کم کمک دارم وارد مه می شم.....غلیظ و مزخرف!!!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 آذر1384ساعت توسط طناز |


بردنمون یه خونه ی قدیمی واسه طراحی.....رو پشت بوم خونه که رفته بودم به این موضوع فکر می کردم که بام این خونه تو زمان خودش رنگ هیچ دختری رو ندیده...چقدر احساس خوبی داشتم ار اینکه آزادم....اما بعدش چقدر حالم بد شد وقتی فکر کردم آیندگان چقدر به ما می خندن به خاطر افکار مزخرفمون!!!!
+ نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1384ساعت توسط طناز |


می نویسم نه به خاطر اینکه حرف تازه ای برای گفتن دارم٬ فقط برای اینکه به خودم یکی ثابت کنم اگه زورم به خیلی کسا و خیلی چیزا نمی رسه به وبلاگم که می رسه!!!!!!

می خوام ثابت کنم حداقل اینقدر اختیار دارم که مثه امروز هر چرندی و که خواستم تو وبلاگم بنویسیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1384ساعت توسط طناز |


خدایا

نونت نبود ٬ آبت نبود   گل بازی کردنت چی بود؟؟!!!!

+ نوشته شده در شنبه 5 آذر1384ساعت توسط طناز |


می دونستم که مریضه اما خیلی نگرانش نمیشدم.شاید چون هیچوقت برای هیچ دردی ناله نکرده بود.اما حالا دکتر براش وقت عمل گذاشته.من دعا می کنم شما هم دعا کنین که مریضیش چیز خاصی نباشه.

برای اطلاع بعضی از دوستان:مشکلم یزد نیست.با خودم مشکل دارم.لطف کنین گیر ندین!!!!

+ نوشته شده در جمعه 4 آذر1384ساعت توسط طناز |