تو چنان نزدیکی
که تو را نمیبینم
سر جلسه ی امتحان ها یکیشو بذاری اینور یکی شو هم اونور.....
خب بالاخره همه ی کارای خدا دلیل داره٬اینم دلیل خلقت پا برای آدمیزاد!!!
سعی کردم یه آدم بسازم......خیلی سعی کردم.....اما نشد...
می دونی خدا٬شاید از اون روز بود که تصمیم گرفتم دیگه به خاطر چرت و پرت هایی که ساختی سرزنشت نکنم!!!!!
آخه آدم ساختن خیلی سخته٬خیلی!!!
ندارین؟؟؟!!!!!
باشه قبول٬پس مردی رو نشونم بده که از مردونگی جز سکس چیزی بلد باشه!!!
امشب همه ی فرشته ها گیجن!!!! آخه مسیح چطور دلت اومد شب سالگرد زلزله ی بم به دنیا بیای؟؟؟؟!!!!!
به نظرت با شروع این رابطه ی سکسی٬ عشقولانه اشتباه نکردی؟؟؟؟!!!!
از جایی که دارم توش زندگی می کنم متنفرم..... از کشوری که توش یه آدم محسوب نمیشم٬ از شهرهایی که تو کثافت غرقن٬از دانشگاه هایی که به جرم حرف زدن با یه جنس مخالف تو حراستش میخوان جرت بدن ٬ از خونه هایی که توش یادت می دن خفه شی و هیچ وقت حرف خودتو نزنی.......
حتی از خودم و خودت که زیر بار همچین حماقتی میریم هم متنفرم.......

