تبليغاتX
شاید یه دیوونه
ببخشید یه سوال؟؟؟!!!

زندگی ما رو می کنه یا ما اونو؟؟؟!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1385ساعت توسط طناز |


میدونی همش با خودم می گم باز من اینجام٬پیش بچه ها و تنها نیستم...تو اونجا تنهایی چیکار می کنی وقتی دلتنگ میشی؟! اما همیشه خیلی طول نمیکشه که یادم بیاد که تو کونتم نیست این قضیه...

+ نوشته شده در سه شنبه 22 فروردین1385ساعت توسط طناز |


می دونی چیه؟؟!!!

من اصلا مشکلی ندارم...فقط ح.صله شما خل و چل ها رو ندارم...همین

+ نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1385ساعت توسط طناز |


دلم واسه خلوتی خونمون خیلی تنگ شده...خیلی....برای وقتایی که هیچ کس خونه نیست و تو مثه همیشه میای پیش من....

نمی خوای از تو فکرام بیای بیرون؟؟!!!!

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1385ساعت توسط طناز |


بعضی از ترس ها هم قشنگه ها!!!!

مثله وقتی که لبات کبود اما باید بری خونه....

+ نوشته شده در شنبه 12 فروردین1385ساعت توسط طناز |


اینجا رو خیلی دوست دارم.....اما وقتی که می دونم چقدر آدم آشنا می آن و می خونن...از نوشتن پشیمون می شم.

دلم یه آدرس جدید می خواد .....اونم ناشناخته!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه 3 فروردین1385ساعت توسط طناز |