حس میکنم همه ی حرف های دنیا رو زدم و الان سبک سبک سبکم....مرسی
آنقدر هوشیارم که با چشمان بسته چای را بر میدارم و می نوشم
زیرا اگر چشم باز کنم چای نیست
و من خسته تر از آنم که بروم و چای بریزم
آدقدر هوشیارم که می بوسمت٬نوازشت میکنم٬صدایت را می شنوم
و سپس از هر جرعه ای٬ با تو کلامی می گویم
و آنقدر هوشیارم که
به شوق دیدنت چشم باز کنم و ببینم که نیستی
خیلی مسخرس ٬تو مملکتی که بیشتر مرداش تریاکی و بنگی ان٬دختری رو تو دانشگاه به جرم سیگار کشیدن کمیته میکنن!!!!!
خدایا حاضرم شرط ببندم خودتم نمی دونی این همه کاراکتر احمق واسه چی درست کردی...حالا تو بودی یا اون فرشته های خل و چلت و دیگه نمی دونم...مهم اینه که همه چی زیر سر توئه.
آدم های احمقی که فکر می کنن فقط وقتی که اون جلد چرمی کتاب قرآن و باز می کنن تو عین غول چراغ جادو ازش میآی بیرون و میری بالا سرشون میشینی و اونا شروع می کنن به فک زدن و فک زدن و فک زدن.........و درست همون زمانی که اون کتاب لعنتی رو می بندن کاسه کوزه ی تو رو هم باهاش جمع می کنن و میرن هر غلطی که دلشون خواست می کنن
به قول تو دو تا آدم تعطیل خوردن به پست هم......پس الکی نبود که تمام این سال ها من عاشق تعطیلات بودم!!!

