نمی دونم چرا هر وقت آتش بس اعلام میشه....جو اینا رو می گیره که آی ملت وای امت...آهای در و همسایه ما پیروز شدیم!
یعنی واقعا نمی فهمن آتش بس یعنی چی؟؟!!!
این روزا دارن خستم می کنن : روزایی که با نق نق های من شروع میشن و به سکوتم ختم می شن....و تو می مونی و همون جواب های همیشگی.
می دونی تا سر حد مرگ از دست خودم و خودت عصبانی ام٬امیدوارم بتونی یکی و پیدا کنی که از من بیشتر دوست داشته باشه....می خوای بری؟!آزادی برو
اما یادت باشه هنوزم من همون آلبوم فریدون فروغی رو گوش می دم٬به قول سرمه هنوزم اون آهنگ دامبول و دیمبول تو موبایلم ماله تو
ولی آزادی......
پ ن:دارم له می شم
چرا باید ثابت کنم که مثه سگ وفادارم؟؟!!!
این روزا همه چی ساکت و ساکن شده......عادت کردم که تا لنگ ظهر بخوابم(خب استدلال کولاک می کنه:من که کاری ندارم!)...عادت کردم به مدل های ایکبیریه(!!!!) فشن .....به قهر و آشتی مزخرف مامان و بابا......به دور همی های خانوادگی که توش همه آدم های عاقل و بالغی هستن و یه پا جامعه شناس..........به تو که مجبور شدی به جرم یه انتخاب دوستم داشته باشی.......
دنبال یه چیز جدید می گردم................... شایدم یه من جدید.

