تبليغاتX
شاید یه دیوونه
نمی دونم چرا هر وقت آتش بس اعلام میشه....جو اینا رو می گیره که آی ملت وای امت...آهای در و همسایه ما پیروز شدیم!

یعنی واقعا نمی فهمن آتش بس یعنی چی؟؟!!!

+ نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد1385ساعت توسط طناز |


این روزا دارن خستم می کنن : روزایی که با نق نق های من شروع میشن و به سکوتم ختم می شن....و تو می مونی و همون جواب های همیشگی.
+ نوشته شده در یکشنبه 22 مرداد1385ساعت توسط طناز |


می دونی تا سر حد مرگ از دست خودم و خودت عصبانی ام٬امیدوارم بتونی یکی و پیدا کنی که از من بیشتر دوست داشته باشه....می خوای بری؟!آزادی برو

اما یادت باشه هنوزم من همون آلبوم فریدون فروغی رو گوش می دم٬به قول سرمه هنوزم اون آهنگ دامبول و دیمبول تو موبایلم ماله تو

ولی آزادی......

پ ن:دارم له می شم

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت توسط طناز |


چرا باید ثابت کنم که مثه سگ وفادارم؟؟!!!
+ نوشته شده در شنبه 14 مرداد1385ساعت توسط طناز |


این روزا همه چی ساکت و ساکن شده......عادت کردم که تا لنگ ظهر بخوابم(خب استدلال کولاک می کنه:من که کاری ندارم!)...عادت کردم به مدل های ایکبیریه(!!!!) فشن .....به قهر و آشتی مزخرف مامان و بابا......به دور همی های خانوادگی که توش همه آدم های عاقل و بالغی هستن و یه پا جامعه شناس..........به تو که مجبور شدی به جرم یه انتخاب دوستم داشته باشی.......

دنبال یه چیز جدید می گردم................... شایدم یه من جدید.

+ نوشته شده در جمعه 6 مرداد1385ساعت توسط طناز |