غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد
همین که عزیزت نگاهش را به دیگری فروخت تو غریبی.
پ ن : البته اون موقع بیشتر حس می کنی به فاک رفتی.
می گذره
نه خوب٬ نه بد
پ ن : من موندم و تو بیا حواسمون و بدیم به هم٬قبول؟!
یه وقتایی چیزی واسه گفتن باقی نمی مونه.
پ ن : مثل آلان
از این کشمش ها و دعوا های هر روزه خسته شدم٬چرا دیگه حرف هم و نمی فهمیم؟!
پ ن : به قول تو یادش بخیر
درد فقط این بود٬ خواستن های من و نخواستن های تو.
پ ن : ش ک س ت م

