تبليغاتX
شاید یه دیوونه
ببین پدر من برو خودت یه ماژیک قرمز بخر٬دور من و خط بکش٬نه اصلا به کل خط خطی کن من و .

اصلا هر کاری می خوای بکنی با ماژیکت بکن.فقط بیشتر از این رو اعصاب من تک چرخ نزن٬خوب؟

پ ن : کسی کار دانشجویی سراغ نداره؟!

+ نوشته شده در سه شنبه 21 اسفند1386ساعت توسط طناز |


رنگ و بوی خیلی چیزا عوض شده.

مثل عید که به جای هر بویی فقط بوی مواد شوینده می ده.

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت توسط طناز |


پاک شد.

راست می گه خب !

پ ن:زندگی همیشه بازی های مسخره ای سر آدم در می آره.اون وقتی که با همه ی وجودت دنبال آرامش می گردی مجبورت می کنه بجنگی و وقتی سر جنگ داری انقدر سریع خلع صلاحت می کنه که تا روز ها هنوز گیجی.

+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت توسط طناز |


صبح های من هر روز با داغي نفس‏هاي تو بر روي سينه‏ام شروع میشود

موهايت را که از روي صورتت کنار مي‏زنم
آن‏چنان خواستني مي‏شوي که ناخودآگاه در آغوش مي‏فشارمت

تعجب مي‏کنم

تو که اين‏گونه آرام و بچه‏گانه در آغوشم خوابيده‏اي

هماني که هر شب مرا تا مرز جنون مي ‏بري؟
 پ ن : گور پدر حق کپی رایت!
+ نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت توسط طناز |