روز ها از پی هم میان و میرن و من هر روز بیشتر تو مه فرو می رم انگار.
گاهی غرق جزئییات می شم و گاهی به کل٬ شک می کنم.
و گاهی فقط مستی و راستی تو رو عشقه
پ ن : خوب آدم دلش واسه خیلی چیزا تنگ می شه ٬ واسه خیلی روزا ٬ خیلی حرفا ٬ خیلی کارا.اما یه چیزی واسه آدم از همه ی اون اتفاق ها باقی می مونه : که وقتی بهشون فکر میکنی یه دل ضعفه ی شیرینی سراغت می آد و این خود زندگیه .
به چیزایی سر جاشون نیستن.مطمئنم که تو انبار کاه دنبال سوزن نمی گردم ٬ اما نمی فهمم چرا پیداشون نمی کنم.
دلم فقط بهونه می گیره ٬ اونم خیلی خیلی بچه گونه.

