این روزا بد جوری تو هم پیچ خوردم.
از حس های تخماتیک مزخرف بگیر ٬ تا کنکور و خونه و چی و چی و چی......
از اون وقت ا که آدم می شینه عین چی فکر می کنه و آخرش یه دست محکم به صورتش می کشه و یه اووووووووووف خیلی عمیق می گه.
از اون وقت ا که سگی به تمام معنا و حتی خودتم نمی دونی چرا.
از اون وقت ا که همش به خودت می گی اگه چیکار می کردی بهتر بود یا چه کارایی و نمی کردی بهتر بود.
از اون وقت ا که هیچی اونی نیست که می خوای.
از اون وقت ا که خل می شی و ترنج نامجو گوش می دی و عربده می کشی.
از اون وقت ا که ...........
اووووووووووووووووووووووووووف

