چیزای دیگه ای انگار این روزا تو رگ های من وول می زنن .
چیزی به جز خون و کمی دود و یه خرده حس های مزخرف و یه ذره نگرانی و ....
یه چیزی شبیه خالی شدن شاید . شبیه تموم شدن . شبیه خستگی . شبیه نبودن .
پ ن : کمی هیجان و فکر های خوب لطفا !
و روز ها همچنان سگی تخمی و تکراری پیش می رود.

